
و بر رسول ندا آمد كه...
و رسول فرمود كه نامش :
"زين أب" زينت پدر!
برق در چشمان حيدر و لبخند زهرا (س) ، خوشحالي حسن ...
ولي نوزاد هنوز بي تاب بود و انگار تنها در انتظار اين بود كه در آغوش برادر كوچكتر آرام گيرد....
نگاه حسین در نگاه زينب.......
و اشک از چشمان رسول (ص) جاری شد، امتش بعد از چه خواهند کرد .....
تنها عجز عجز و عجز ...در برابر چنين عظمتي زنانه است كه برايم مي ماند
كدامين توان جز ياراي هم پايي او؟!در برابر كابوس آن درب سوخته و حيراني شبانه كودكان و دستان بسته پدر...؟!
و چه كسي جز "زين أب " زينت پدر است ؟! در كنار فرق شكافته حيدر در آن روز هاي شوم و يتيمي فرزندان رسول(ص)....
کدام صبر بالا تر از تحمل او در مواجه با تابوت تير باران شده ي حسن ؟!
و دهها مصيبت را در يك روز ديدن،
قاتلي بروي سينه ي برادر .... و سر هاي به نيزه و كارواني بي محرم ....
هر طرف گلچهره ايي بر خالك و خون افتاده غلطان
يا رب از داغ كدامين لاله ي حمرا بميرم
و چون كوه ايستادن در برابر تمام دوزخيان! و... "ما راْيت الا جميلا "
چه كسي مي تواند جز اسطوره زينب؟!
::.. جالی تان خالی آقا جان!
::.. حرف آخر
::.. فاطمیه ..........
::.. نظره تو چیه؟!
::.. بیت النور...