

تاريخ چشم به راه فاطمه اي ديگر است. انتظار به سر مي آيد و شميم دلنوازي، خانه خورشيد را فرا ميگيرد. خنكاي حضور دوباره فاطمه (س) در فضاي مدينه جاري مي شود و كوثر فاطمي، جوشيدن ميگيرد. به كوچه باغهاي حرم تو پناه مي آورم و در سايه سار ملكوتي آن، نفسي تازه مي نمايم. كنار نهر استجابت مي نشينم و قطره اي مي شوم در آبي زلال اشك هاي زائرانت.
ضريح نوراني ات را در آغوش ميگيرم و از بين شبكه هاي آن، مزار مطهر تو را تماشا مي كنم. باورم نمي شود! به زيارت تو آمده ام! تو كه زيارتت، همسان زيارت ياس گمشده مدينه است!

ممنونتم! برای همه چیز.........
كه آن رفتن و اين آمدن و به روز شدن ها و ماندن و سكوت نكردن ها و دغدغه داشتن ها و آن مسلح بودن و آماده ي مبارزه بودن همگي وظيفه اند،
اگر راه را پيدا كرده باشي ........
بد زمانه ايست برادر!
اگر ديروز را بودي، قلمت را زمين مي گذاشتي و شانه هايت به سنگيني سلاح رزم! كه همان تيربار ام ژ3 و کلاشنیکف بود و گوشهایت با صدای کر کننده ی انفجار و چشمهایت با دود و اتش و خون ... ، انس مي گرفت و سنگرت خاكريزي از شن ، دشمن ات آن طرف خاكريز ،و خون تمام سرمایه ات
و مي ايستادي و هدفت قلب دشمن بود و مي كشتي و تا "وظيفه ات" را عمل كرده باشي و گر كشته مي شدي باز بودي.........
كه تا به امروز رسيد ، و كمي دير ! اما بالاخره فهميدي كه اينبار دشمن ات چهره تغييرداده است و تو هستي و "هوشیاری وظيفه ات " ، که اينبار دشمنت با رنگ و لعابی زیبا! پشت خاكريز شيشه ايي ذهنت در انتظار يك پلك زدن ات است و درست در مقابل چشمانت و دلت را نشانه گرفته!!
ديگر فهميده ايي كه امروز ميدان نبردت جهاد اكبر مي طلبد و اينبار سلاحت قلمت و انديشه ات است ،
و باز بايد بايستي تا به " وظيفه ات را عمل كرده باشي".......
بد زمانه ايست برادر!
كه از فردا تنها اين را برايت بگويم:
شانه هایت را به سنگینی سلاح رزم عادت ده !و چشمهايت را به بيدار ماندن..... كه شايد فردا كوله ات سنگين تر ديروز و امروزت باشد و وظيفه ات سنگين تر...
اما عزيز!
به خود اميدوار باش ! كه در بد زمانه اي آمده ايي!
گوش كن! صداي قدمهايش نزديك تر سالهاي دور است!!
ايمان بياور كه نور نزديك است...............
راستي چهل دعاي عهدت تمام شده است يا نه؟!
::.. جالی تان خالی آقا جان!
::.. حرف آخر
::.. فاطمیه ..........
::.. نظره تو چیه؟!
::.. بیت النور...