تبليغاتX
ستاره دریایی








بزن سردار!! تو تنها نیستی!

 

 

هيچ وقت طرفدار رفتار هاي رفتارهاي نويسنده ي مطلب* زير نبودم اما فكر مي كنم اين مطلب ايشون بايد همه بخونند!خصوصا بعضي ها..... 

 محکم بزن برادر من آدمکم آدم نیستم..

فردا کسی از تو نخواهد پرسید که چرا زدی و که را زدی..

او که  از تو کتک می خورد روزی سپر بلای تو بود...

هرجا کم می آوردند او را به جای تو به میدان می خواندند..

اما گویا امروز تاریخ مصرف اش تمام شده..

یا نه اصلا تقصیر خود ماست..

از ماست که برماست..

از روزی که حزب اللهی جماعت شقه شقه شد  تاریخ مصرف اش تمام شد..

از روزی که این جماعت به جای اینکه به دشمن بپردازند  به هم پرداختند تاریخ مصرف اش تمام شد..

راست از راست  و چپ از چپ می کشد و این وسط آرمانهاست که جر می خورد..

محکم بزن برادر!

اینها سالهاست که خورده اند  زبان تسامح مال اپوزیسیون است مرغ عزا و عروسی اینها..

صاحبان انقلاب را باید زد تا غاصبان حال کنند ..

مبادا صدای الله و اکبر اینها ترقص فرزندان نامشروع ملکه را  بر هم بزند..

 

* وبسايت مسعود دهنمكي

 

 

رو نوشت:

۱ـمسئول جمع آوري اراذل و اوباش،رياست محترم نيروي انتظامي جناب سردار احمدي مقدم (جهت استحضار)و همچنین سردار لباس شخص  مجهول الهویه !! جهت تشکر ....

2_اقاي رئيس جمهور(جهت اطلاع و احيانا پي گيري !)....

3_سياستمدارن ، مصلحت طلبان، يقه سفيدان،عاقلان و روشنفکران و نمایندگان مجلس و تمامي مسعولين بزرگوار كشوري و لشگري و ... (جهت استحضار و احترام خاصه!!!)

3ـ جناب سلمان رشدي «لعنه الله عليه» (جهت اختفا)

4_روباه پير يا همان ملكه ي انگليس (جهت احترام)و همچنین تبريك به مناسب جشن تولدشان

5_تمامي مدعوين عزيز و محترم باغ شاهنشاهي!! (جهت احترام و اطلاع)

 6_حاميان حقوق بشر! خصوصا گروه هاي فمينيستي داخلي (جهت ؟؟!!!) هيچي بگذريم

7_ دختركان و پسران بزك كرده ي مقيم مركز كه احيانا خدايي ناكرده توسط گشت مهربون ارشاد تذكري شنيده اند و احتمالا در اوج خشونت شاخه ي گلي دريافت كرده اند (جهت انبساط خاطر)

8_اراذل و اوباش محترم ساكن نظام آباد،و يا حوالي نيرو هوايي و هچنين پاكدشت ، ورامين و حومه(جهت هم دردي )

و در آخر:

9_تمامي بچه حزب الهي  با غيرت ملقب به اغتشاش گران داخلي ، اعم از دانشجو و غير دانشجو، دختر يا پسر! (جهت اطلاع و اتمام حجت) كه از اين به بعد بخواهيد شلوغ كاري دربياريد و مصالح آقايان رو بر ارزش هاي نظام و اسلام  ترجيه  بدهيد ! حواستون باشه !!!همين بلا سرتون خواهد آمد......

 

 

 

و در آخر اینکه سردار (منظورم  اونی هست که میگن لباس شخصی بوده یعنی اقای محمودی البته  که لیاقت سرداری رو ندارن!!! )    تو تنها نیستی!! به غیر تو یک گردان که نه یه لشگر و هم که نه!!  یه دنیاست که دلشون از دست این بچه حزب الهی های سرتق خونه!و می خوان سر به تن اینا نباشه !

از سرمایه دارهای یقه بسته و تا ملی مذهبی ها  و غرب زده ها و همون بچه سوسل هایی که اینهمه هواشون رو دارین و منافقین و خوارج گرفته تا القاعده و وهابی ها و موساد و اینتیلیجنس سرویس  و اف بی آی و و و ....   

 پس بزن !! محکمتر بزن!!!

پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386
+


مادر ...

دلخسته زنده بودنی فاطمه جان

امروز پر از سرودنی فاطمه جان

از خنده عاشقانه ات معلوم است

آماده پر گشودنی فاطمه جان...


با غروب خورشید ... آفتاب دل آراي محمد(ص) نیز غروب می کند و علی(ع) در ظلمت جهل و نادانی  اهل مدینه تنها می ماند ...نا امید به ادامه زندگی  بی  فاطمه(س)  ...

   گنجينه نبوت را در دل خاک گذارد.و با دلی لبریز از غم و اندوه  پيامبر (ص) را خاطب قرار داد :


"از من به توسلام. از جانب دخترت هم سلام. آنکه دوستش داشتي؛ نور ديده‌ات بود و اينک زائر توست و در ميان خاک آرميده زودتر از همه به تو رسيد. اي رسول خدا، ديگر در فراق اين دختر برگزيده صبرم نيست در دوري سرور زنان دو عالم تاب و توان از کف داده‌ام ليکن انس به قرآن است که مرا وا مي دارد تا مصيبت ها را با آغوش باز بپذيرم. اما همه از خدائيم و به سوي او مي‌رويم.

امانت پس گرفته شد زهرا (س) خيلي زود از دستم ربوده شد ديگر اين آسمان نيلگون در نظرم زشت جلوه مي‌کند . اندوهم هميشگي است و شبم به بيداري مبدل گشته است. غم از دلم خارج نمي‌شود تا بلکه به تو واصل شوم. قصه‌اي دلخراش و اندوهي هيجان انگيزه دارم آه! چه زود بين ما جدايي افتاد. پناهم به خداست به زودي دخترت از همدستي امت تو بر من و غضب و ظلم‌هاي پي‌درپي در حقش، به تو خواهد گفت. پس احوال امور را از او بپرس چرا که اگر نپرسي او شرم از گفتن دارد. همانگونه که به من از بازوي کبودش نگفت.
از او بپرس، از غم هاي بي شمار و سوزاني که در سينه داشت و راهي براي انتشار آن نداشت ...."

 

                   السلام علیک ایتها الصدیقه الشهیده (سلام الله علیها)

یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386
+


عشق

گفتن کربلا نگفتن که آدمو دیوونه میکنه....

شنبه نوزدهم خرداد 1386
+



یا زهرا........

 

 

  مرغ دل یک بام دارد دو هوا               گه مدینه میپرد گه نینوا  

 

 

هر روز كه مى گذشت براى مرگ بى قرارتر مى شد، تنها روزنه اى كه مى توانست از زندگى بگريزد... اميدوار است كه با جانى لبريز از شكايت و درد، به پدر پناه برد و در كنار او بياسايد.
چه نيازى داشت به چنين پناهى، چنين آرامشى. اما زمان دير مى گذرد. اكنون، نود و پنج روز است كه پدر مژده مرگ داد و مرگ نمى رسد.
كودكانش را يكايك در آغوش گرفت : حسن هفت ساله، حسين شش ساله، و ام كلثوم سه ساله.

و زینب را ...     

 در گوش او چیزی نجوا می کند ،  نگاه حیران زینب در نگاه حسین گره میخورد...

 و اينك لحظه وداع با على چه دشوار است.
اكنون على بايد در دنيا بماند.
سى سال ديگر!
فرستاد "ام رافع" بيايد، از او خواست كه:
 جامه هاى نویى را كه پس ازمرگ پدر كنار افكنده بود و سياه پوشيده بود [بیاورد] ، گويى از عزاى پدر بيرون آمده است و اكنون به ديدار او مى رود.
به ام رافع گفت:
- بستر مرا در وسط اطاق بگستران.
 رو به قبله كرد، آرام و سبكبار بر بستر خفت،
لحظه اى گذشت و لحظاتى...
پلكهايش را فروبست و چشمهايش را به روى محبوبش كه در انتظار او بود گشود.

شمعى از آتش و رنج، در خانه على خاموش شد.
و على تنها ماند....
با كودكانش.
از على خواسته بود تا او راشب دفن كنند، گورش را كسى نشناسد، آن دو شيخ از جنازه اش تشييع نكنند.
و علی چنین کرد،

 كسى نمى داند كه چگونه؟ و هنوز نمى داند كجا؟ در خانه اش؟ يا در بقيع؟


  آنچه معلوم است، رنج على است، امشب بر گور فاطمه. مدينه در دهان شب فرو رفته است، مسلمانان همه خفته اند. سكوت مرموز شب گوش به گفتگوى آرام على دارد. و على كه سخت تنها مانده است، هم در شهر و هم در خانه، بى پيغمبر، بى فاطمه، همچون كوهى از درد، بر سر خاك فاطمه نشسته است....

 

 

 

        

 

 

                                     برگرفته از نوشته  فاطمه فاطمه است، مرحوم شریعتی با تلخیص

 

چهارشنبه نهم خرداد 1386
+



مطالب اخیر:

::.. جالی تان خالی آقا جان!
::.. حرف آخر
::.. فاطمیه ..........
::.. نظره تو چیه؟!
::.. بیت النور...

 



Powered By BLOGFA - Designed By Noqteh