تبليغاتX
ستاره دریایی








حرف آخر
 

 

 

 

 

سرمایه هر فرد به اندازه حرف هایی است که برای نگفتن دارد...

 

 

دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387
+


فاطمیه ..........

 

 

 و بر رسول ندا آمد كه...

 

و رسول فرمود كه نامش :

"زين أب"   زينت پدر!

 

برق در چشمان حيدر و لبخند زهرا (س) ، خوشحالي حسن ...

 

 ولي نوزاد هنوز بي تاب بود و انگار تنها در انتظار اين بود كه در آغوش برادر كوچكتر آرام گيرد....

 

نگاه حسین در نگاه زينب.......

 

و اشک از چشمان رسول (ص) جاری شد، امتش بعد از چه خواهند کرد .....

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 اگر با غرور مردانه ،‌و يا حتي به خاطره رسول(ص) و امير(ع) ،بر مرد بودن خود ببالم ! ،‌در برابر عقيله ي چون بانوي بني هاشم......

 

تنها عجز عجز و عجز ...در برابر چنين عظمتي زنانه است كه برايم مي ماند

 

 

 

 

 

 

 

كدامين توان جز ياراي هم پايي او؟!در برابر كابوس آن درب سوخته و حيراني شبانه كودكان و دستان بسته پدر...؟!

 

و چه كسي جز "زين أب " زينت پدر است ؟! در كنار فرق شكافته حيدر در آن روز هاي شوم و يتيمي فرزندان رسول(ص)....

 

کدام صبر بالا تر از تحمل او در مواجه با  تابوت تير باران شده ي حسن  ؟!

و دهها مصيبت را در يك روز ديدن،

قاتلي بروي سينه ي برادر .... و سر هاي به نيزه و كارواني بي محرم ....

 

 

 

هر طرف گلچهره ايي بر خالك و خون افتاده غلطان

يا رب از داغ كدامين لاله ي حمرا بميرم

 

 

و  چون كوه ايستادن در برابر تمام دوزخيان! و...   "ما راْيت الا جميلا "    

 

 

 

چه كسي مي تواند جز اسطوره زينب؟!

 

 

 

شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387
+


نظره تو چیه؟!

فكر مي‌كنم يه چيزي كمه، نه؟ نظر تو چيه؟ تو چي فكر مي‌كني؟ البته دقيق نمي‌دونم يه چيزه يا اين‌كه نه خيلي چيزهاست كه من نمي‌تونم بفهمم‌اش...

 مي‌دوني الان چند وقته اين يه چيز نيست؟ خودم هم نمي دونم. به روايتي 47 روز و 18 ساعت، به روايتي 16 روز و يك ماه و 17 ساعت، به روايت ديگه‌اي  روز و 30 روز ساعت يا به روايتي 32 روز و 5 ساعت. خودم‌ هم نمي‌دونم چرا اين‌ها اين‌قدر با هم فرق دارن. يعني نمي‌دونم كه حساب و كتاب من مشكل پيدا كرده يا نه اصلا از كجا معلوم شايد اين يه چيز كه الان كمه همين حساب و كتاب باشه...

 نمي‌دونم، شايدم اين‌كه نمي‌دونم مبدا اين كمبود كي هست.

شايدم مبدا درست باشه ولي شروع شدنش تو نقطه ي صفر مرزي باعث شده كه ساعت‌ام خراب بشه كه بعضي وقتا تندتر و بعضي اوقات هم كندتر مي‌چرخه،

 

 هر چي فكر مي‌كنم نمي‌تونم بفهمم اين يه چيز چي هست. اما مطمئنا يه چيزي هست، چون بد جور افتاده به جون‌ام. اين‌قدر داره اذيت مي‌كنه

نمی دونم!!  تو همچين حالت‌هائي ممكنه حتی يه چيزي زيادي باشه كه آدم رو به هم بريزه...!

 

اما نمي‌دونم اين چيه كه باعث شده سبك باشم و اين نشونه اينه كه يه چيزي از من كم شده و باعث شده يه سري چيزا به هم بريزه.

 

 

تو چي فكر مي‌كني؟ تو هم فكر مي‌كني يه چيزي كمه؟ يا يه چيزي زياده؟ يا اصلا هيچ فكري نمي‌كني؟ البته اميدوارم به هيچي فكر نكني، چون اينطوري بهتره. نه؟ نظر تو چيه؟ من فكر مي‌كنم اگر آدم به هيچي فكر نكنه راحت‌تره. ديگه نه حس مي‌كنه چيزي به هم ريخته كه تازه بره بگرده ببينه كه اين معلول كمبوده يا زياد بودنه، بعد هي بشينه و سبك سنگين كنه، اگر سبك بود بفهمه يه چيزي كمه، اگرم سنگين بود بفهمه يه چيزي زياده، تاره بعد از اين‌كه اينا رو فهميد همش ذهن‌اش درگير باشه كه اين چيزي كه كمه يا زياده اصلا چي هست. مي‌بيني، اين‌طوري آدم ديوونه مي‌شه، پس بهتره آدم اصلا فكر نكنه، نظر تو چيه؟

 

 

 

سلام جرجی ! سلام هیلاری!  برو!! اینجا خبری نیست

یه ستاره:  بعضی وقتا ادم خودش میفهمه چی میگه ولی بقیه نمی فهمن که چی میگی! بعضی  وقتا  هم ادم خودش نمی فهمه چی می گه! ولی بقیه میفهمن چی میگی

   دو ستاره : البته گاهی اوقات هم این به قول بعضی ها!!!!!!!! گرفتار شدن انسان در نمودار سینوسی زندگی یا به قولی خود درگیری مزمن ! باعث میشه ادم نه خودش بفهمه  چی میگه  نه بقیه 

سه ستاره: بعضی وقتا  آماره بازدید وبلاگت به یه نفر در روز هم نمی رسه! ! خ این طبیعیه

چهار ستاره: ولی بعضی وقتا که میفهمی وبلاگ ضایع ات رو کیا می خونن!و بعدش مجبوری با تیکه های محترمانه ای رو  که نثار ات می کنن مواجه شی !! اون موقعس که یه شاخ که نه چار شاخ هم بشی 

........خلاصه آره

پنج ستاره: سلام حاج اقا (همون بابا جان) ! سلام  شوهر خاله! سلام پسر عمه! سلام حمید اقا! سلام آقا سلمان! سلام دایی محسن!! سلام مسئول واحد سیاسی نهاد! و ... غیره   و خصوصا و غیره

 

میگن این اواخر سازمان های اطلاعاتی سیا و موساد و اینتلیجس سرویس  و ... حالا که دستشون  از بعضی  خبر رسون ها مهربون کوتاه شده ! این دفعه  وبلاگهای ایرانی رو جزو منابع اطلاعاتی خودشون قرار دادن و به قولی دارن تلاش می کنن تا از نوشته های بلاگرهای ایرانی دنبال آمار در اوردن از  سایت نطنز  و اصفهان و اراک و  لویزان و  ساخت و ساز های غیر مجازه  تهه اتوبان بابایی!  چی بود اسمش(پارچین و .. اینا   بشن

با این اوضاع بهتره بگم!! سلام جرجی ! سلام هیلاری!! ممنون که به وبلاگم سر زدی!

 کاشکی لا اقل یه کامنت می ذاشتی !  بی احساس راستی خیلی وقتت رو اینجا تلف نکن ! اگه دنبال خبری چیزی هم هستی ! بیا یه سر به وبلاگ اقای محمود اشتباهی نژاد خومان بزن! میگن ! کلی عکس ، مکس جدید از سانتیریفیوج های!!! نسل سوم گذاشته تو وبلاگش 

 

         

فک نکنم  این نقشه نمایشگاه کتاب تهران باشه، احتما زیاد  واسه نمایشگاه کتاب نطنز و اون وراست                    

 

 شیش ستاره!: گفتم واحد سیاسی! یادم به ترم اوله دوران لیسانس افتاد! چقدر شور و حال(البته شایدم توهم داشتیم) واسه  مثلا سیاسی نوشتن!!

الانم ترم اولم! مثلا فوق!  ولی انگار هر چی تو عالم سیاست بیشتر وارد می شم! هر چی بیشتر  تفاوت حقیقت رو با چیزای که بعضی  به نام تحلیل سیاسی  ویز ویز می کنن! می بینم !!! کمتر حرفم میاد!!!

به قوله يه از خدا بي خبري :  سياست مثل كارخانه سوسيس سازيه، تا بيرون از آن هستي ازش لذت مي بري امازمانيكه وارد اون مي شوي ازش  متفر مي شي!

اینم گفتم واسه این کوچولو موچو های پر شر و شوری که از هیج چیز و هیچ جا!  خبر ندارن ولی می خوان همه جا هم خودشون مطرح کنن!!که اینم حرفه من نیست حرفه (چرچیل سیاستمدار معروفه هست 

البته نه اینکه این حرف رو تایید می کنم! و اینم بگم در مورد این حرف جواب هم هست

و به این بستگی داره که سیاست رو از چه منظری تعریف کنیم و سیاستمدار و چه کسی بدونیم

 در جایی امیر المونین علی "علیه السلام  می فرمایند  

وَاللهِ ما معاویة بأدهَی مِنِّی، وَلکِنَّهُ یَغدرُ وَ یَفجرُ. وَ لَولا کرَاهیّة الغَدر لَکُنتُ مِن أدهَی النّاس، وَ لکِن کُلُّغُدرة

فُجرةٍ، وَ کلُّ فُجرةٌ کفَرَة. «وَ لِکلّ غَادِر لِواءٌ یُعرَفُ بِهِ یَومَ القِیامَة.» وَاللهِ مَا أُستَغفلُ بِالمکِیدةِ، وَلا اُستَغمَزُ

بِالشَّدیدةِ.

سوگند به خدا! معاویه از من سیاستمدارتر نیست، اما معاویه حلیه‌گر و جنایتکار است، و اگر نیرنگ ناپسند نبود من زیرکترین افراد عالم بودم.

.........و

 

 

هفت ستاره!! : رفته بودنم نمایشگاه کتاب! چقدر شلوغ بود!!و چقدرهم گرون

 البته همه به عشق یار مهربان!! و شاید دست در دست یاره مهربان!!!

   اوهووووووووووی!! اگه فکره بد کردی! تقصیره خودته ها!

 تو اون شلوغی بجا اینکه برم دنبال کتاب متابای درسیم! عینهو این بیخیال ها رفتم یه کتاب داستان...

هشت ستاره: ..................هشت ستارش که نیومده!

 سلام خدا وبلاگمو می خونی؟! 

 

 


 

سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387
+


بیت النور...
 

 مي گويند ..
جایي در مير .. ميدان مير .. در بيتي با مسماي نور .. «بيت النور» .. دوسه روزي .. نوري، نور را عبادت کرده است ..
.
بانویی يکپارچه نور .. نورش  ليس کمثله نور .. مثل همان نور .. عين همان نور .. در انتظار ديدار نور .. دوسه روزي .. «قم» را نورباران کرده است ..
.
انتظار ديدار نور .. يا عزم ديدار نور .. شايد بسان اين زمان .. گناهي نابخشودني بوده .. پس عزم کردند .. خاموشي نور را ..
.
خيال کردند .. خاموشي نور را .. مرگ ستاره را .. زهي خيال باطل .. چه .. ستاره اي که نورش را از لايزال بگيرد .. با مرگش عالمگير مي کند نورش را ..
.
«قـــــــم» را بسان سياهچاله اي در نظر گرفتند .. مدفن ستاره! .. اما .. قرنها مي گذرد .. و «ستاره» .. همچنان «نور»ش، علي «نور» است ..
.
به ستاره ي ما مي گويند: «کريمه» .. چون «ستاره»پرور است .. مي گويند: «شفيعه» چون .. «کريمه» است ..

        

 

.. وامروز تمام «قــــــم» ... «بيت النور» .. شده است ..
.
اللهم اني اسئلک ان تختم لي بالسعادة فلا تسلب مني ما انا فيه ....
خدايا مي خواهم همچون ستاره ات و برای ستاره ات بميرم ... 
... و لا حول و لا قوة الا بالله ... العلي العظيم ...
براي تو هيچ کاري ندارد ...

 

پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387
+



 

 

ره دور و

    وقت دیر و

              شبه تار و

                          صد خطر ،

مرکب ضعیف و

               جاده  نهان ، 

                              اهدنا الصراط             

 

 

 

هر دم زگوشه ایی ره گمگشته ایی زنند

            آه  از صفیر راه زننان ،

                         اهدنا الصراط ...
یکشنبه نوزدهم اسفند 1386
+



 

 

 

همین طوری...

یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386
+


وای حسین...
 

 

 

            

 

نمي‌دانم تو را در ابر ديدم يا كجا ديدم
     به هر جايي كه رو كردم فقط روي تو را ديدم

تو را در مثنوي، در ني، تو را در‌ هاي و هو، در هي
                          تو را در بند بند ناله‌هاي بي صدا ديدم.....

 

سه شنبه هجدهم دی 1386
+


فقط چند روز........
 

اگه اشتباه کردی قبول کن!

اگه کسی ناراحتت کرد،  به دل نگیر و عصبانی نشو !

اگر کسی ازت تعریف کرد خودتو گم نکن،  خوشحال نشو!

وقتی چیزی سد راهت شد! بی تابی نکن! و صبر کن.....

اگه منتظر موندی و  باز منتظر موندی!   ولی باز نشد! بازم صبر کن!

اگه صبر کردی و  طول کشید ............بازم صبر کن

 

 

اصلا اگه می تونی بیخیال هر چی موجوده  زنده که دور و برت هست شو.....

 

 

 

 

 

می تونی؟!

فقط چند روز.....

 

 

چهارشنبه پنجم دی 1386
+


وَ اَتَممناها بعَشر!


حج را نيمه تمام رها كرد. از جانب عرفاتِ خاك به سمت ميقاتِ افلاك رونهاد. «حجرالاسود» را وا نهاد تا حنجره را براي فرياد بلندترين آواز حقيقت و رساترين ترنم آزادگي، بر بام رفيع‌ترين گودال عالم در جدال خنجرها هجرت دهد...

 

 

 ای حسین (ع)!

حراميان، احرام سفيدت را آغشته به خون مي‌خواهند. بيا تا بعد از تو، رنگ‌ها تعبير تازه بيابند. بيا تا رنگ‌ها و نيرنگ‌ها براي هميشه در ننگستان تاريخ، بر پيشاني زبون‌ترين شبه‌آدمیان نقش ببندد...

 

 

جمعه سی ام آذر 1386
+


دل مان خوش است که کبوتر حرمیم ؟!



گاهی وقت ها شاید لازم باشد تکانی به ما بدهند و چرت های ما را پاره کنند ! اگر چه من اصلا این قدرت را در خودم نمی بینم که چرت کسی را پاره کنم , اما می خواهم چیزهایی را كه البته این ها حرف های من نیست . مسئولیتش هم به عهده من نیست را برای خود تکرار کنم ...

نمی دانم؟!! دل مان خوش است که کبوتر حرمیم ؟! دل مان خوش است که حزب اللهی هستیم و پیرو ولایت فقیه ایم و زير پرچم علي(ع) به دنبال مدينه ي فاضله ايم...

 

ولی انگار سرماي هوا به شدت پاهايمان را لرزان  و سرمان را در لاک خودمان فرو برده است؟!

 دنبال زندگی خودمانیم و بي تفاوت به  زندگی کردن همسایه ......

نگاه  کنی می بینی ! انگار اين روزها نماز های مان  حالش به تنهايي اش است  تا به جماعت....

  دغدغه ها مان شده اند فقط جمع كردن .....

 و جامعه ي مان و دغدغه هايش را هم که  اصولا برای دولتمردانش است !

 

خیال راحت...

  

 

تازه است که می فهم !! واقعا سیاست مان هم عین دیانت مان است و البته دیانت مان هم این قدر عین سیاست مان , که احتمالا با این وضعیت نه دنیا داریم و نه آخرت !

 

 

 

 

 اضافات ستاره ایی:

اینجا همه می دوند که زنده بمونند هیچ کس نمی دود که زندگی کنه , شهرهمه اش شده زمین!

 دیگه آسمونی نداره این شهر .

 

 

اما شهر  آسمون می خواد

 

...........آسمون

 

           
سه شنبه سیزدهم آذر 1386
+



مطالب اخیر:

::.. حرف آخر
::.. فاطمیه ..........
::.. نظره تو چیه؟!
::.. بیت النور...
::..

 



Powered By BLOGFA - Designed By Noqteh